به گزارش شهرآرانیوز؛ سینمای اجتماعی ایران در سالهای اخیر، بیش از آنکه به روایت بحرانهای کلان سیاسی یا اجتماعی بپردازد، دوربین خود را به درون خانهها برده و مشغول تحلیل روابط عاطفی افرادی شده است که کوچکترین واحد اجتماع، یعنی خانواده، را در کنار هم میسازند. «تابستانی که برف آمد»، به کارگردانی نسیم فروغ، در همین مسیر گام برداشته و بدون اینکه به دنبال جنجال یا بالا بردن درجه التهاب باشد، یک روایت ساده و مینیمال خانوادگی را به قالب سینما میریزد.
این فیلم که اخیرا به اکران آنلاین درآمده، اثری است آرام، انسانی و متکی بر ظرافتهای رفتاری که به جای شوک دادن به مخاطب، او را به تأمل تدریجی و مبرای از احساسات آنی درباره یک وضعیت عاطفی - خانوادگی دعوت میکند. این اثر، بیش از آنکه بر حادثه پردازی تکیه کند، بر جزئیات زندگی روزمره تمرکز دارد و نشان میدهد چگونه بحرانهای بزرگ، گاه از دل موقعیتهای به ظاهر ساده و پیش پا افتاده سربرمی آورند. فیلم نامه «تابستانی که برف آمد» را فاطیما اباحمزه نوشته و تهیه کنندگی آن نیز بر عهده مریم بحرالعلومی بوده است.
داستان فیلم حول شخصیت پدری جوان شکل میگیرد که در موقعیتی اخلاقی و عاطفی قرار گرفته و باید میان حفظ خانواده و برآورده کردن آرزوی دختر نوجوانش، دست به انتخاب بزند. زندگی عاطفی او و همسرش در آستانه فروپاشی قرار گرفته، اما ترجیح داده، به دلایل حقوقی، فعلا به زندگی مشترک خود ادامه دهد تا بتواند دخترش را خوش حال کند.
این موقعیت به ظاهر ساده، در لایههای عمیق تر، به مسئله هویت پدری، مسئولیت اجتماعی و شکاف نسلی اشاره میکند و به جای نمایش کشمکشهای بیرونی، تنش را در سکوتها و نگاههای شخصیتها میسازد؛ جایی که تردید، بیش از کلمات، در چهره و رفتار شخصیتها دیده میشود. این انتخاب روایی باعث شده درام، بیشتر لحن روان شناختی و خانوادگی به خود بگیرد و از ردیف کردن معضلات اجتماعی پرهیز کند.
روایت فیلم «تابستانی که برف آمد» از پیچیدگیهای ساختاری و غافل گیریهای روایی خالی است. این سادگی اما، نه نشانه ضعف روایی، بلکه یک رویکرد زیبایی شناسانه به شمار میرود. در واقع، فیلم به جای خلق تعلیق مصنوعی، روی تجربه زیسته شخصیتها تمرکز میکند و اجازه میدهد تماشاگر به تدریج با جهان داستان همراه شود.
در چنین ساختاری، درام نه در اتفاقات بزرگ، بلکه در تغییرات کوچک احساسی و رفتاری شکل میگیرد. این نوع روایت، یادآور سینمای واقع گرای اجتماعی است که به جای شوک، بر همذات پنداری عاطفی تکیه دارد. در این مسیر اما، نقص بزرگ اثر به شیوه اطلاعات دادن بازمی گردد؛ جایی که نویسنده بیش از حد خساست به خرج میدهد و تا حوالی پرده سوم بیننده از درک کامل وضعیت مهم اثر عاجز میماند.
از نظر اجرایی، این فیلم نمونهای از سینمای منظم و کنترل شده است. قاب بندیهای دقیق، استفاده حساب شده از فضاهای داخلی و حرکت آرام دوربین همگی در خدمت روایت قرار گرفتهاند. فیلم از شلوغ کاری بصری پرهیز میکند و به جای آنکه با حرکات عجیب دوربین خودنمایی کند، بر میزانسن و ترکیب بندی تصویر تکیه دارد. این رویکرد باعث شده فضای «تابستانی که برف آمد»، حس زندگی واقعی را منتقل کند. بدین ترتیب، در این اثر، تکنیکهای سینمایی نه به عنوان خودنمایی فرمی، بلکه به عنوان ابزار روایت داستان و انتقال احساسات شخصیتها به کار رفتهاند.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم این اثر، سبک دیالوگ نویسی اقتصادی و سنجیده آن است. شخصیتهای فیلم کمتر در قالب جملات شعاری یا توضیحی سخن میگویند. در عوض، بسیاری از مفاهیم از طریق رفتار، مکثها و زبان بدن منتقل میشود. این رویکرد باعث شده فضای فیلم طبیعیتر و انسانیتر به نظر برسد و دیالوگها به جای آنکه بار اصلی روایت را به دوش بکشند، بیشتر مکمل تصویر و بازی بازیگران هستند.
بازی رضا اخلاقی راد و غزل شجاعی از نقاط قوت فیلم است. اخلاقی راد تصویری از پدری سخت گیر، اما عاطفی ارائه میدهد؛ شخصیتی که اقتدار ظاهری او، پوششی برای نگرانیهای درونی اش است. در مقابل، شجاعی با انرژی جوانی و بیان احساسی ظریف، تصویری زنده از یک نوجوان آرمان گرا و رؤیاپرداز که لبریز از شور زندگی است، ارائه میدهد. رابطه این دو شخصیت، ترکیبی از عشق، دلخوری و فاصله عاطفی است و همین پیچیدگی، باورپذیری روابط خانوادگی فیلم را افزایش میدهد.
عنوان فیلم، بار معنایی نمادین دارد.
«برف در تابستان» استعارهای از رخدادی غیرمنتظره در دل وضعیتی است که امید در آن به حداقل رسیده است؛ اتفاقی که نظم عادی زندگی را برهم میزند، اما در عین حال میتواند نشانه تغییر و آغاز دوباره باشد. فیلم نیز همین دوگانگی را در روایت خود بازتاب میدهد؛ تنش و بحران در کنار امید به ترمیم روابط انسانی.
در فضای فیلم، روشنایی و تاریکی در کنار هم حضور دارند و هیچ یک به طور مطلق بر دیگری غلبه نمیکند. در تناسب با همین نام گذاری، «تابستانی که برف آمد» اثری است که شاید از نظر ساختاری ادعای نوآوری نداشته باشد، اما در چارچوب سینمای خانوادگی، فیلمی قابل اعتنا و حرفهای محسوب میشود. این اثر نشان میدهد که نسیم فروغ کارگردانی است که به زبان سینما مسلط است و میتواند با تکیه بر روایت انسانی و اجرای دقیق، جایگاه خود را در سینمای ایران تثبیت کند.